![]() |
![]() |
|
|
نزدیکی های ساعت 3 به سینما جوان می روم تا فیلم آخر بیژن میرباقری را ببینم اما خبر خوشحال کننده ای مرا منصرف می کند .... "به جای فیلم تشته درباره الی پخش می شود" این یعنی اوج هیجان و خوشحالی و شانس و هر چیز دیگه. آخر شب هم تردید پخش می شود که اسممان را در لیست می نویسیم. روز دهم یکشنبه 20 بهمن درباره الی ساعت 3و نیم در سینما جوان به تماشای فیلمی نشستم که تیتراژ ابتدایی را رو پرده نیمه باز سینما دیدیم. اصغر فرهادی 3 فیلم سینمایی قبل از درباره الی ساخته که هر سه را دوست دارم و پله پله در هر کدام پیشرفت کرده همین اتفاق در فیلم آخرش هم رخ داده است. الان که بعد از 24 ساعت از تماشای فیلم می نویسم هنوز درگیر فیلمم و تصاویر فیلم مدام در ذهنم می چرخد "از ابتدای تیتراژ که با صندوق صدقات شروع می شود و در آن صندوق با نوری که از بیرون می زند به روشنایی تونلی تبدیل می شود که در آن گلشیفته و شهاب حسینی در حال جیغ زدند." تا "صحنه بادبادک بازی ترانه همراه با صدای موج دریا که از یک اتفاق می گوید" و تازه درباره الی شروع می شود و در واقع درباره ی الی، همانطور که سپیده(گلی فراهانی) در فیلم می گوید چه فکری بکنیم. کم کم می رویم سراغ کدهایی که فیلم داده و همراه فیلم فکر می کنیم و حتی قضاوت.
درباره الی فیلم خیلی خوبی است و بهترین فیلم جشنواره و حتی بهترین فیلم این چند سال ایران که خیلی خوب به آدم های روزگارمان نزدیک شده و توانسته از شادی تا غممان را نشان ذهد و اخلاق دغدغه فیلم است که حتی در انتها سپیده که از ابتدا چند مسئله را از جمع مخفی کرده مجبور به دروغ می شود که شاید همان بهتر که دروغ گفت. اصغر فرهادی را به شدت می ستایم که تجربه فیلم دیدن از او نشان داده باید هربار متوقع تر شویم و نگران از براورده شدن توقعمان و در پایان فیلم رضایت کامل. این روزها خیلی خوشحالم از اینکه یکی از امیدهای سینمای ایران که بعد "رقص در غبار" اش همه جا از او دفاع کردم به بار نشسته و تازه در ابتدای فیلمسازی هم هست و می تواند از بزرگان سینمای جهان هم باشد. یعنی می شود؟ برای شهبازی هورا کشیدم برای فرهادی دوبلش را! که هر دو در درجه اول فیلمنامه نویسان متبحری اند. تردید ساعت 9 ونیم در همان سالن ظهر در حالی که برای خرید بلیط سختی خاصی ندیدیم. واروژ کریم مسیحی را فقط با نام فیلم پرده آخر می شناسم که ندیدم اش (فکر کنم تکه هایی از آن را در تلویزیون دیده باشم) گویا بعد از 17-18 فیلم ساخته است. راستش باید دوباره این فیلم را ببینم چون یک بغل دستی ناجور به پستم خورد که با سرو صداهای عجیبش نتوانستم روی این فیلم پر دیالوگ و تئاتری تمرکز کنم، البته نباید خماری فیلم درباره الی رو هم دست کم گرفت. از کاگردانی یک دست واروژ خیلی خوشم آمد، مخصوصا از تیتراژ، شروع خیره کننده فیلم و پایان فیلم و با اینکه زمان فیلم بیشتر از 2 ساعت است ریتم نسبتا خوب فیلم تماشاگر را با خودش می کشاند. از بازی های ترانه علیدوستی و بهرام رادان و حتی حامد کمیلی خیلی خوشم آمد و شایسته سیمرغ اند تا اینجا. محمد مطیع بعد از سال ها دیدنی بود و علیرضا شجاع نوری هم همینطور. در مورد حرکات آن بغل دستی هم فقط چند تا از کارهایش را می گویم تا درک کنید مرا، ابتدا خوردن ساندویچ صدای پلاستیک آن، خوردن نارنگی و پرتقال، خوردن چیپس، بازی کردن با پلاستیک یا پاکت هر کدام از خوراکی ها، تکه تکه خوردن از هر کدام از خوراکی های ذکز شده که در هر مرحله یک بار زیپ کیف را باز می کرد و صدای پلاستیک ها در می آمد و شاهکار آخرش خوابیدن بود اما خوابیدنش هم بی آزار نبود، یک دعه صدای موبایلش آمد و آقا مگر بیدار می شد؟! درک کردید مرا؟! هادی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سینما ، تئاتر
داستان کوتاه ، فیلم نامه ، نمایش نامه نقد فیلم ، نقد کتاب |
| پیوندها |
|
مطالبی در مورد سینما Nicole Kidman Lover دلبستگی پرده شیشه ای شب روشن سینمای نوین بلیط |
|
RSS
View My Stats |